عشق آلمانی ها : سالاد ماکارونی

نویسنده : رفیق شامی

ترجمه : آیدین عالی نژاد

 

اگر در دمشق به جایی دعوت شوی و غذایت را با خودت ببری،  به میزبانت بی احترامی کرده ای . اصلا و اساسا به مخیله ی هیچ عربی هم خطور نمی کند که اگر جایی دعوت بود غذا یا کیک بپزد و بردارد با خودش ببرد. آلمانی ها اما فرق می کنند. اگر دعوتشان کنی ،  حتما با خودشان چیزی می آورند : شاید غذایی یا کیکی بپزند اما معمولا سالاد ماکارونی با خودشان می آورند.

می گویند اگر ده آلمانی را دوعت کنی سه نفرشان حتما سالاد ماکارونی با خودشان می آورند. حالا چرا این سالاد که فقط ماکارونی دارد و نخود سبز و سوسیس و مایونز؟ لابد چون می توانند با یک دست این سالاد را درست کنند و با دست دیگر سر و وضع شان را برای مهمانی مرتب . الان چهل سال است که در آلمان زندگی می کنم و چهل سال است که از سالاد ماکارونی بدم می آید. در دمشق وقتی کسی دعوتت می کند ،  تمام روز گرسنگی می کشی چون می دانی که آزمون سختی پیش رو داری . این که بگویی غذا خیلی خوشمزه بود کافی نیست . برای ثابت کردنش باید یک کوه غذا را به زحمت ببلعی. هیچ بهانه ای قابل قبول نیست. آخرش هم کار به آسیب جسمانی می رسد. عرب ها همیشه برای خلع سلاح کردن مهمان های خجالتی که سیر بودن یا ناراحتی معده را بهانه می کنند تا غذا نخورده ، راه و روش شاعرانه ی خود را دارند.
این ها همه به خاطر تاثیر صحرا بر زندگی عرب ها است ؛ وقتی در صحرا به غریبه ای غذا بدهید به احتمال قریب به یقین زندگی او را نجات داده اید. اگر یک عرب صحرا نشین از غریبه ای پذیرایی می کند ،  به این خاطر است که دارد خودش را در آن غریبه می بیند؛  خصلتی که در بین شهر نشینان یا کمرنگ شده یا کاملا از بین رفته است. صحرا نشین از کودکی می داندکه فقط از سرتصادف است که امروز نقش میزبان را دارد، چه بسا که همین فردا طوفان از او غریبه ای تشنه در دل صحرا بسازد که از میزبانش نه گوش شنوا بلکه آب ، نان و کمی آرامش می خواهد. به همین دلیل اخلاقیات صحرانشینان عرب به شان اجازه نمی دهد. که در سه روز اول از مهمان خود بپرسند که از کجا آمده و به کجا می رود. در قاموس مهمان نوازی عرب ها به این می گویند حق مهمان.
عرب صحرا نشین آن چنان با غریبه ها همذات پنداری می ند ه بعضی از قبایل آتش را شب تا صیح روشن نگه می دارند تا نور آتش راه را به غریبه ی سرگردان نشان دهد و اگر طوفان باشد سگ هایشان را دم چادر ها می بندند تا پارس سگ ها راهنمای غریبه ها باشد.
در دل عرب شهرنشین هنوز ذره ای صحرا زندگی می کند . هیچ چیز در دنیا بیشتر از شهره بودن به مهمان نوازی مایه ی فخر یک عرب نمیشود. دعوت از آلمانی ها کار خیلی ساده ای است . اگر می گویند سر ساعت چهار ، ساعت چهار می آیند. حتی ممکن است یک ربع هم زودتر برسند و به میزبان شان بگویند: “فکر کردیم شاید توی ترافیک گیر کنیم”. سال ها است که از خود می پرسم چطور می شود مزه ی غذا برای آلمانی ها ،  برای این نوادگان فلاسفه و شعرا “جالب” باشد. غذا نه یک معادله ریاضی است و نه یک جور پدیده طبیعی . یا خوشمزه است یا بدمزه . همیشه این واژه به نظرم نادقیق و ناکارآمد می آمد . تا این که همین چند وقت پیش موفق شدم از این کلمه ی اسرار آمیز رمز گشایی کنم. خیلی ساده است. آلمانی های امروزی این چنین به اسلاف خود ادای احترام می کنند. وازه ی “جالب” در واقع انتقادی است که مثل دستی مشت شده و آماده ی حمله در یک کلمه چپانده شده است. یک جور انتقاد که حتی به زبن طعنه آمیز و تلخ بی رحم ترین منتقدان ادبی هم طعم لیمونادی می بخشد. منظورشان در واقع این است: ” چه جالب که با این همه مواد اولیه ی بی نظیر تونستی همچین غذای مزخرفی درست کنی” همه این ها در همین یک کلمه چپانده شده است. آلمانی های نه تنها سر ساعت به مهمانی می آیند، بلکه حتی همه ی جزئیات را از قبل به اطلاع میزبان خود می رسانند . اگر بگویند پنج نفر هستند واقعا پنج نفر می آیند. این طوری آدم می تواند بعد از ظهر میز غذا را بچیند . اگر احیانا بخواهند نفر ششمی را با خودشان بیاورند، قبلش تلفن می زنند و یک ساعت تمام معذرت خواهی می کنند و توضیح می دهند که همراهشان چه فرشته ی خوش مشربی است و چنین است و چنان است.
عرب ها هر چقدر میزبان خوبی هستند، به همان نسبت مهمانان وحشتناکی اند. مثلا اگر بگویند سه نفری ساعت دوازده برای ناهار می ایند، ساعت هفت عصر از راه می رسند و تازه از سر ذوق همسایه ،  پسرخاله و دامادشان را هم با خود می آورند و همه چیز را تا دم در مانند یک راز پیش خودشان نگه می دارند. فکر می کنند که می توانند با این کار میزبان خود را ذوق زده کنند و برای این از قبل خبر نمی دهند ، نکند که شور و شعف میزبان ضایع شود.
از این گذشته عرب ها معمولا سرزده می آیند. در چنین شرایطی میزبان عکس العملی نشان می دهد؟ میزبان که دارد فیلمی جنایی تماشا می کند و بیشتر از مهمان به آرامش نیاز دارد ، صدای زنگ در را می شنود و با بی رغبتی از جای خود بلند می شود، در را باز می کند و دوستش را همراه چند نفر دیگر (بین پنج تا ده نفر) جلوی در می بیند. میزبان امکان ندارد بگوید:”چی شده؟ خونه ی کی رو می خوای با اینا غارت کنی؟ تو که روزی هزار بار تلفن می کنی نمیتونستی خبر بدی؟” نه ، اصلا از این حرف ها نمی زند. لبخندی می زد تا مبادا به چشم مهمان هایش خسیس بیاید و آبرویش برود . مهمان ها را چنان به داخل دعوت می کند که انگار ساعت ها انتظارشان را می کشیده. بعد هم در چشم به هم زدنی تمام خانواده و نیمی از همسایه ها را به کار می گیرد تا از هیچ ، غذای چرب و لذیذی روی میز آماده کند.
دست آخر هم میزبان و خانواده اش از پا افتاده اند اما مهمان ها راضی و خشنودند و این چنین میزبان آبروی خود را حفظ می کند. یک بار در دمشق مادرم خواهرش را دعوت کرد. چون نیاز داشت تا با خواهرش در آرامش و تنها صحیت کند. گروهی را که با خواهرش جلوی در خانه مان ایستاده بودند شمردیم ، بیست نفر بودند.
عرب ها به خوبی می دانند که مهمان نوازی ذاتی نیست . برای همین هم به فرزندانشان از طفولیت محبت و مهمان نوازی را یاد می دهند. مادرم می گفت: ” مهمون حبیب خداست و اگر ازت راضی باشه با خودش برکت می آره.” ما بچه ها از سرساده لوحی و برای این که نمک ریخته باشیم می پرسیدیم: ” اگر مثلا شیطون بیاد مهمان ما بشه چی؟” مادرم در جواب می گفت: “شیطون هم شما را از یاد نمی بره و اگر روزی سر و کارتون بهش افتاد هواتون رو داره.”
ضزب المثلی عربی می گوید: ” اگر چهل روز پیش کسی باشی ، می شوی مثل او” . بیش از چهل سال است که بین آلمانی ها زندگی میکنم و بعضی تغییرات را در خودم حس می کنم. آدم غریبه لازم نیست که حتما سوسیس خونی یا گوشت خوک بخورد تا خودش را با جامعه تطبیق داده باشد. به محض این که فهمید باید سر وقت برود ایستگاه اتوبوس یا قطار ، چون این جا کسی با تکان دادن دست برایش صبر نمی کند ، همرنگ جماعت شده است. اما تکلیف مهمانان آلمانی و چیز هایی که با خود می آورند چه می شود؟ من بعد از این همه سال با پنیر هایشان کنار می آیم اما با سالاد ماکارونی هرگز.
  • این داستان با عنوان “thr gesicht” در سال ۲۰۱۴ در مجموعه داستان “der laufder dinge” منتشر شده است
  • با تشکر از داستان همشهری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *